ابر از آستین آسمان چکه می کند

ابر از آستین آسمان چکه می کند

شهر در غبار وحشی اش غوطه ور شده

راه های آبی شاخه های بید

شرمگین هبوط سحر شده

...

رشته تفکرات طلوع گسیخته است

پرتو آفتاب تشنه بر زمین فوج می زند

ابر دلتنگ تر از همیشه زاری کنان و مست

گیس لخت نارون را موج می زند

...

بارش تمام سالهای عمر ما

در شب شکوه مند ایثار تهی شده است!

ابر و آسمان و مهواره و بلور

انعکاس آلوده کهی شده است!

...

تربت زمین نرم است و ناب

بوی خوش خیمی آفتاب می وزد

شمه تنومند عشق بازی های او

بغض نوغنچه آبشار را می گزد !

...

باز باران آمد چه زیبا و شور

باز خورشید یکه ماند در قوس رنگ

باز ابر کوچک دو چشم من

محو شیدایی خداست بیدرنگ...

 

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید