اندرون قحطی

همه چیز از بخشیدن تو آغاز شد

در کوچه خاطراتی که پرت بود و کور

اینجا شهر عابران قحطی زده احساس است

آی هیاهوی مصیبت بار تردد !!!

چشمانم را گشوده ام

هیچ چیز آرام نیست ... اما

 تو در شگفتی خواهی دید

آنکه قرار است ببخشایی اش ...

من هستم !

/ 2 نظر / 6 بازدید