اقتباس

میان شن بادها می مانی و نمیدانی که باد ها از کدامین سو قطره های درد را نشانه گرفته اند . تو در میان درد و درد در خیال تو . شیشه دلت به بوسه سنگ های  حادثه نشسته و لبهای درد ، تو را صدا میکند .صدای بادها گوش کویر را پر کرده است و تو در این هیاهو به دنبال ستاره های کوچک چشمانت هستی که بر شن فرش کویر میچکد یکی یکی . نگاه کن که بر سنگ مزار  ستارگان چشمانت گیاه نازکی میروید . گیاهی که سبزنه هایش طعم شور چشمانت را به همراه دارد . صدای درد به چشمانت چه آشناست . نگاهش کن که چه شباهت غریبی با من دارد . صدای  درد را میگویم و تصویر خود را . چیزی درون دلم به چشمانت خیره میشود . نگاهت را از من دزدیده اند . همیشه از سرقت چشمانت ترسیده ام . چشمانت را  اگر بگیرند نگاهت را در دلم پنهان کرده ام . -منبع این متن رو نمی شناسم.اما بابت قلم قشنگش بهش تبریک می گم-

تقدیم به کسی که می داند برای اوست

/ 0 نظر / 12 بازدید